مرتضى مطهرى

81

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

سفيدى حالت اوست ، نه اينكه لفظ « سفيد » ابا دارد از اينكه بر خود سفيدى اطلاق شود . شما براى خود اين سفيدى هيچ وجودى قائل نيستيد مگر وجود براى شىء ديگر ، يعنى وجود اين سفيدى براى خودش نيست ، براى شىء ديگر است ، از اين جهت است كه به آن چيز ديگر مىگوييد « سفيد » . امّا اگر ما فرض كنيم كه اين سفيدى ناگهان يك امر قائم به ذات بشود « 1 » به خود او هم مىتوانيم بگوييم « سفيد » .

--> ( 1 ) . - ولى اين فرض محال است . استاد : نه ، اتفاقا اين فرض ممكن است ، چرا محال است ؟ مگر امروز ثابت نكرده‌اند كه ما اگر بخواهيم به محسوسات خودمان اكتفا كنيم هيچ دليلى بر وجود جسم نداريم . پس شما اساسا جسمى ادراك نكرده‌ايد ، « جسم » مفروض ذهن شما بوده است . شما تا حالا به هر چه مىگفته‌ايد « سفيد » به خود سفيدى مىگفته‌ايد سفيد . مگر اينطور نيست ؟ بنابر نظريهء هيوم و امثال او شما تا حالا كه مىگفتيد سفيد ، به آن چيزى كه درك مىكرديد مىگفتيد يا به آن چيزى كه درك نمىكرديد ؟ به آن چيزى كه درك مىكرديد مىگفتيد سفيد . شما تا حالا كه مىگفتيد اين شىء سفيد است ، اين همان خود سفيدى بوده است كه مىگفته‌ايد سفيد است و اساسا شما به ماوراء سفيدى دسترسى نداريد . - يعنى ما تا حالا هميشه سفيدى را مىديديم . استاد : بله ، همين جور است ؛ و اينها مىگويند اصلا مطلب در واقع و نفس الامر اين است كه آن چيزى كه سفيد بالذات است خود سفيدى است ، كه اگر جسمى هم وجود داشته باشد ( كه البته اينها عقيده‌شان اين است كه جسم وجود دارد ) به جسم از آن جهت مىگوييد سفيد كه با سفيد واقعى هم آغوش و متحد است ؛ يعنى سفيد واقعى خود سفيدى است ؛ اگر شما به جسم مىگوييد سفيد ، نه به اعتبار اين است كه سفيد به او ملحق شده است بلكه به اعتبار اين است كه سفيد واقعى همان سفيدى است كه سفيد واقعى به او ملحق شده است . - پس چرا ما اصلا دو كلمه داريم : يك سفيدى و يك سفيد ؟ اگر اين طور باشد پس سفيدى و سفيد يك معنى دارند ولى ما مىدانيم كه اينها دو معنى دارند . استاد : شما مىخواهيد بگوييد پس نياز به مشتق براى چه پيدا شده است . - بله . استاد : اينها مىگويند وقتى شما مىگوييد سفيدى ( كه اين سفيدى به عقيدهء اينها مفهوم « به شرط لا » است ) اين مىشود مفهوم كوچك كه اين مفهوم كوچك ، ديگر شامل چيزى كه اين مفهوم ( يعنى سفيدى ) با آن متحد و يگانه شده است نمىشود . ولى وقتى مىگوييد سفيد ، معنا وسعت پيدا مىكند ، هم شامل سفيدى مىشود هم شامل آن چيزى كه با سفيدى نوعى اتحاد دارد . پس اينها مىگويند مشتقات را كه ذهن انسان وضع كرده است نه اين است كه خواسته است يك مركبى بسازد ، خواسته است يك مفهوم را گسترش بدهد . پس مشتق در برابر مبدأ اشتقاق ، مفهوم توسعه يافته و گسترش يافته است نه